این روز ها (یا تا بوده همین بوده؟) زندگی م روی کاغذ ِ سفید جریان دارد. انگار بی آن نمی توانم به سر برم. یا می توانم و نمی خواهم؟ فکر کردن روی کاغذ. وقتی می خواهم چیزی بنویسم باید پیش تر فکری کنم یا طرحی بزنم حالا روی کاغذ فکر می کنم. قدم زدن توی هوای آزاد یا مثل نشستن و نوشیدن یک فنجان چای دوایم نمی کند. پیشتر فکر می کردم، ساعت ها و بعد اگر می شد چند خطی می نوشتم با خودکار آبی (یا حتی سیاه؟)، پر از خط خوردگی یا طرحی می کشیدم گوشه ی بالای صفحه، بیشتر طرح اندامی که پایین می آمد و چیزی می شد، گلی یا شاخه ای یا مثلن موجی می شد و می رفت و گم می شد. حالا بیشتر روی کاغذ فکر می کنم، فکرم را می نویسم مثلن فلانی اگر چنان کند چنان شود، یا طرز نگاه کردن این باشد، با موهای بلند بلوطی (همه را بعد نمی نویسم. یا می نویسم و خط می زنم) گاهی فکر کردن دست ِ خودم نیست. بیشتر به بیراهه می زند. فکر می کنم اول ِ داستان شب باشد. (یا روز؟) بعد فکر می کنم (و می نویسم) شب را بیشتر می پسندم. اگر از شب آغاز شود (هر چه می خواهد باشد) و تا صبح بپاید و همه ی این لحظات را (یا بیشترش را) بنویسم که این مثلن مهرداد ِ داستان چه کرده، چه از خاطرش گذشته (و چقدر سخت است با نوشتن فکر کردن) کجا رفته و بعد خط بزنم. یا به صبح هم نرسد. گاه صبح داستان به صبح خودم می رسد (و قبل تر ها بیشتر) و خیلی وقت ها فکر می کنم که زیاده روی کرده ام که خواننده خسته می شد و مدام از خود می پرسد خب؟ و نمی شود لابه لای کلمات گفت همه اش که برای من این فکر کردن چاره نیست. یا مثلن بیا و خودت را بگذار لای این کلمات (و اگر بشود خواننده خودش را یک بار لای کلمات بگذارد) و این یک بار را دست ِ کم خودت را با شخصیت داستان - مهرداد- مقایسه نکن و این هم ذات پنداری ت را فراموش کن بیا با من - هنوز هستم - هم درد شو، بیا و لابه لای کلمات - گاه تصویر ها را دور بزن - فکر کن و این بار را باز دست ِ کم با نوشتن فکر کن - اگر می شد لابه لای کلمات فاصله گذاشت - بیا و در این فاصله بنشین (زیاده خواهی ست؟) و بعد تازه به سرم بزند که این فکر را هم خط بزنم و درنگ کنم. تازه نوشتن که هیچ، با این انگشت ها روی کی بورد فکر کن، دیگر نه کاغذ سفیدی در میان باشد و نه خودکار آبی (یا سیاه؟) بعد نوشته را از نو نخوان. درنگ کن. خط بزن. یا نزن؟ و سرانجام نزن و بگذار این خطوط برود تا هرجا که خواست و این ها بشود، همین ها که می بینی و بگذار بماند شاید کسی بخواهد بخواند و لابه لای          این کلمات                     چیزی بیفزاید، درنگ کند، خود آن چنان که می خواهد/