1

Strange to meet u

 

- سلام، تو باید "م" باشی.

- "م" آره. سلام.

- بیا بشین.

- "ر"؟

- آره. عجله داری؟

- آره، عجله دارم.

- داری چی می نوشی؟ قهوه؟

- آره، قهوه. قهوه دوست داری؟

- آره، تو هم دوست داری؟

- من عاشق قهوه ام.

- خوبه، کارت چیه؟

- استراحت. واسه خودم چرخی می زنم سیگار می کشم.

- جدن؟

- آره. سیگار و قهوه. از همین چیزا.

- خیلی به فکرشی؟ قهوه رو می گم ها.

- آره، دوست دارم قبل از خواب یه عالمه قهوه درست کنم. این طوری میشه خیلی زود خوابید. میشه خواب زیادی هم دید. خواب های جور واجور. باید یه دوربین بذاری تا از این خواب ها فیلم بگیری. می تونی همین طوری پشت سر هم فیلم ببینی. دائم به این فکرم که خواب دیروز چی بود. اصلن سر در نمی آرم.

- سیگاری هستی؟

- فقط وقتی قهوه می خورم.

- کی میری؟ این جا رو می گی.

- راستش باید زود برم. یه قرار دندانسازی دارم. اما نمی خوام برم. از دندانسازی خوشم نمی یاد. تو چی؟ جایی نمی ری؟

- من نه. من آزادم. خیلی آزاد.

- می خواهی جای من تو بری؟ بری دندانسازی؟

- جدن؟آره. آره. معلومه که دوست دارم. این خیلی عالیه. متشکرم.

- بیا این آدرس اون جاست. می شناسی؟

- آره. می شناسم. خیلی ازت متشکرم.

- خواهش می کنم.

- از نظر تو که ایرادی نداره؟

- نه. ابدن. من خودم زیاد میونه ی خوبی با دندانسازی ندارم.

- آره. خوبه. خوبه.

- آره. این قرار خوبیه. تو جای من می ری دندانسازی. بیا یک فنجان دیگه قهوه بزنیم.

- متاسفم. من دیگه باید کم کم برم. باید برم دندانسازی. من رو ببخش.

- باشه باشه. دیر نکنی.

- آره. الان می رم. از آشناییت خوشحال شدم.

- من هم همین طور!

 

2

شیراز – هتل پارس – رستوران هتل

- ببخشید شما یک نفرید؟

- بله.

مشغول جمع کردن سرویس نفر دیگر شامل بشقاب ها و لیوان و کارد و چنگال شد.

میز دو نفره بود. به صرافت که افتاد سرش را گرداند اما میز یک نفره ای در رستوران نیافت. دماغش را بالا کشید و به رومیزی ارغوانی خیره ماند.

 

3

شیراز – فرودگاه – سالن انتظار

بخش نخست

- ببخشید شما دارید چی می نویسید؟

- دارم در مورد شما م نویسم.

- جدن؟ مثلن چی؟

- چیزای مختلف، این که چه کاری می کنید. چه شکلی هستید. چه لباسی به تن دارید. سن و سالتان. مدل موی تان و حدس هایی که در موردتان می زنم.

- چه جالب. مثلن چه حدس هایی؟

- این که مجردید یا متاهل. شغلتان چیست. چندتا بچه دارید. از زندگی راضی هستید یا نه. وضع مالی تان. اهل کجایید. قصدتان از مسافرت. از این دست چیزها.

- جالبه. اما چرا به جای حدس زدن از خودم سوال نکردید؟

- خب شاید متوجه نباشید. اما این طوری مزه اش بیشتر است. یک کم احمقانهبه نظر نمی آید که همین طوری توی چشم هاتان زل بزنم و ازتان سوال کنم از زندگی راضی هستید یا نه؟

- خب چرا. حالا دست کم می شود بگویید چه حدس هایی زده اید؟

- نه، متاسفم.

- بله، متوجه ام.

 

4

شیراز – فرودگاه – سالن انتظار

بخش دوم

- سلام آقا. شما عطر نمی خواهید؟

- می دانید چیه؟ من تو این سه روز چهار بار فرودگاه آمده ام و شما دقیقن 6 باز این سوال را از من پرسیده اید و من دقیقن فقط به خاطر این پافشاری و پشتکار تصمیم دارم یک شیشه عطر از شما بخرم.

- ممنون. حالا چه جور عطری می خواهید؟ این سه عطر جدیدترین کارهای ماست. می خواهید امتحان کنید؟

- نه. عطر زنانه می خواهم. اما به سلیقه شما.

- چه جور عطری؟ گرم. خنک؟ برای چه سنی؟

- برای یک خانم جوان. بیست و سه. همین حدود. خودتان چه عطری پیشنهاد می کنید؟

- خب حالا که قرار است من برایتان انتخاب کنم این عطر Arabica را توصیه می کنم. جدیدترین کار ماست. رایحه ی جوان پسندی هم دارد.

- عالی است. همین را می برم، لطفن.

- کادویش کنم؟

- بله.

- بفرمایید. آماده است.

- خیلی ممنون. حالا اگر اجازه بدهید این عطر را به خود شما هدیه بدهم.

- بله؟ به من؟

- دقیقن.

- نمی فهمم. چرا؟

- دلیل خاصی ندارد. نگران نباشید. این صرفن یک هدیه ی معمولی است. منظوری هم ندارم. باور کنید.

- از لطف شما ممنونم. اما نمی توانم این هدیه را قبول کنم.

- چرا؟ مگر چه ایرادی دارد؟ یک هدیه از کسی که نمی شناسی و شاید دیگر هم نبینی اش. چه ایرادی دارد؟ قبول کن شاید یک کم غیر متعارف باشد اما ایرادی ندارد.

- خب. بله. ایرادی که ندارد.

- پس بفرمایید!

- ممنون. از لطفتان ممنون.

- خدا نگهدار.

- سفر خوبی داشته باشید.

 

پی نوشت:

1- زیباترین و جذاب ترین لباس برای یک دختر ایرانی لباس مهماندار هواپیماست. درست نمی دانم چه سری در این لباس نهفته است. اما حرفم را باور بفرمایید.

2- لطفن راس ساعت یازده شب همه خانه را تاریک کنید. جوری که دست های خودتان را هم نبینید. آی پاد را بردارید و هدفون را در گوش تان بگذارید. حالا وقت آن است که آهنگ "تقدیر" شادمهر را با صدای بلند گوش کنید. این آهنگ فوق العاده است. این ترکیب رویایی وقتی کامل می شود که بلافاصله بعد آهنگ “1973” از James Blunt شروع شود.

3- از همه دوستانی که در این مدت غیبت نسبتن طولانی به من سر زدند و برایم کامنت گذاشتند و نشانم دادند که فراموش نشده ام ممنونم. امیدوارم لایق این لطف و توجه باشم.

4- بهنظر من برای خاتمی تبلیغ کردن بی فایده است. فقط کافی است همه در روز انتخابات بروند و نام خاتمی را روی برگه ها بنویسند و قال قضیه را بکنند. به همین راحتی.

5- امروز فرصتی دست داد تا کتاب "در قند هندوانه" ریچارد براتیگن را برای بار سوم بخوانم. باز هم مکاشفات جدیدی به سراغم آمد. به این قسمت کتاب دقت کنید و لذت ببرید. یک لذت ادبی هنری:

" ...امروز صبح در زدند. از نحوه ی در زدنش می شد بفهمم که چه کسی است، و از پل که رد می شد صدایش را شنیده بودم. از روی تنها تخته یی رد شد که سر و صدا می کرد. همیشه از روی آن رد می شد. هیچ وقت نتوانسته ام از این قضیه سر در بیاورم. خیلی فکر کرده ام که چرا همیشه از روی همان تخته رد می شود، چه طور هیچ وقت اشتباه نمی کند، و حالا پشت در کلبه ام ایستاده بود و در می زد. جواب در زدنش را ندادم. فقط چون دوست نداشتم، نمی خواستم ببینمش، می دانستم برای چه آمده و برایم اهمیتی نداشت. دست آخر از در زدن منصرف شد و از روی پل برگشت، و البته از روی همان تخته رد شد: تخته بلندی که میخ هایش ترتیب درستی ندارد، سال ها پیش ساخته شده و هیچ راهی برای تعمیرش وجود ندارد، و بعد رفت، و تخته بی صدا شد. می توانم صدها بار از روی آن پل رد شوم، بی آن که پایم را روی آن تخته بگذارم، اما مارگریت همیشه از روی آن رد می شود.

6- بخش اول نوشته از روی دیالوگ های اپیزود اول فیلم "قهوه و سیگار" جیم جارموش نوشته شده است. بخشی که صد البته تحت تاثیر بازی منحصر به فرد روبرتو بنینی است، مث همه بازی هایش.

اگر از همه ی دنیای سینما قرار باشد با یک نفر دو ساعتی بنشینم و قهوه بخورم و حرف بزنم آن یک نفر بی بر و برگشت بنینی نازنین است. البته نشنیده بگیرید دوست ایتالیایی ام قرار است ایتالیا که رفتم مقدمه ی یک دیدار کوتاه با بنینی را برایم فراهم کند. از قضا "مارتسیو" هم از طرفداران دو آتشه بنینی است. خدا را چه دیدید!!

 

این هم یکی از عکس هایم از تخت جمشید